counter create hit

مطالب مرتبط:

درخواست نمایندگان پارلمان انگلیس برای لغو سفر «بن سلمان» به لندن

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از الجزیره، شماری از نمایندگان پارلمان انگلیس خواستار جلوگیری از سفر محمد بن سلمان ولیعهد عربستان سعودی به لندن شدند. ۱۹ نماینده مجلس عوام انگلیس از ا ...

محله تهرانپارس تهران

محله تهرانپارس تهران

محله تهرانپارس تهران نام کوی بزرگی است که در شمال شرق شهر تهران، پایتخت ایران، واقع شده‌است. اگر می خواهید با محله تهرانپارس تهران بیشتر آشنا شوید این بخش را تا پایان دنبال نمایید چرا که آسمونی در این بخش به معرفی محله تهرانپارس تهران می ...

پارک ناژوان؛ گنجینه ای از مواهب

پارک ناژوان؛ گنجینه ای از مواهب

به ریه اصفهان، بیش از یک تنفس ساده مدیون هستیم!  ناژوان از ترکیب دو واژۀ ناژ و وان ایجاد شده است. ناژ، نام گیاهی از خانواده صنوبر است و وان، پسوند مکان؛ پس ناژوان ی ...

مهم ترین و ضروری ترین ابزار و لوازم سفر دور دنیا

لوازم سفر دور دنیا اگر برای سفر دور دنیای خود به خوبی برنامه ریزی نکنید، ممکن است ظرف مدت کوتاهی مثلا یکی دو هفته پس از آغاز سفر دوباره به منزل خود بازگردید. نوشته مهم ترین و ضروری ترین ابزار و لوازم سفر دور دنیا اولین بار در گردشگری پدیدار شد. ...

سفر «بن سلمان» به لندن از بیم اعتراضات مردمی به تأخیر افتاد

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روزنامه انگلیسی ایندیپندنت، علیرغم اعلام پلیس متروپولیتن مبنی بر آغاز سفر سه روزه محمد بن سلمان ولیعهد و وزیر دفاع عربستان سعودی به لندن برای دیدار با ترزا می نخست وزیر این کشور در روز ...

برنامه سفر استقلال برای بازی با الهلال و الریان مشخص شد

به گزارش خبرنگار مهر، کاروان استقلال تهران، صبح یکشنبه هفته آینده، تهران را به مقصد دوحه برای دیدار با الریان قطر ترک خواهد کرد و پس از برگزاری این دیدار، یک اردوی آماده سازی در شهر دوحه و تا پیش از دیدار با الهلا ...

بوستان طالقانی، فضایی دلنشین برای طبیعت دوستان

بوستان طالقانی، فضایی دلنشین برای طبیعت دوستان

پیشنهاد مخصوص این هفته باشگاه خبرنگاران جوان، پارک طالقانی در شهر تهران هست که همزمان با برتری انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ بر روی تپه های عباس آباد احداث شده هست. بوستان طالقانی به سبب قرار گرفتن در ارتفاعی بلند، چش ...

انگلیسی ها خواستار لغو سفر ولیعهد سعودی شدند

خبرگزاری ایسنا: بیش از ۱۰ هزار شهروند انگلیسی طوماری را امضا کردند که در آن از نخست وزیر کشورشان خواستند سفر ولیعهد عربستان به این کشور را لغو کند.به نوشته روزنامه فرامنطقه‌ای القدس العربی، در این طومار امضا کنندگان به این علت که محمد بن سلمان، ولی ...

«اون» در انتظار سفر «این»

«اون» در انتظار سفر «این»

به گزارش جهان نیوز به نقل از تسنیم، کاخ آبی سئول روز شنبه اعلام کرد «کیم یونگ اون»، رهبر کره شمالی از «مون جائه این»، رئیس جمهور همسایه جنوبی برای سفر به پیونگ یانگ دعوت به عمل آورده و آماده دیدار با وی در اسرع وقت است.   منابع خبری گزارش داده اند دیدار «ا ...

کارنامه بانک گردشگری در ایفای مسئولیت های اجتماعی، درخشان است

بانک گردشگری در طول فعالیت خود، کارنامه درخشانی در حوزه ایفای مسئولیت‌های اجتماعی داشته است.به گزارش سرویس بازار ایسنا، بنابر اعلام بانک گردشگری، این بانک در طول فعالیت خود، کارنامه درخشانی در حوزه ایفای مسئ ...

توجه و پشتیبانی مخصوص از صنعت گردشگری یزد

توجه و پشتیبانی مخصوص از صنعت گردشگری یزد

به گزارش راهنمای سفر من به نقل از خبرنگار گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از یزد؛  ؛  نشست ارزیابی مسائل و مشکلات سرمایه گذاری حوزه گردشگری با حضور معاون اقتصادی ریاست جمهور در یزد برگزارشد. توجه و پشتیبانی مخصوص از صنعت گردشگری ...

اقتصاد دوناتی

اقتصاد دوناتی

  فایو بوکز | گفت‌وگوی کسپر هندرسون با کیت ریورت،  سیاست‌مداران همیشه به‌دنبال نشان‌دادن نمودار‌هایی هستند که نشان از حرکت روبه‌جلو و بالا داشته باشد. به چه سبب؟ چون ذهن ما استعارۀ حرکت به جلو و بالا را نمایانگر پیشرفت می‌داند.     کیت ریورت با ...

سفر وزیر بهداشت موریتانی به ایران/ آشنایی با نظام سلامت و بهره برداری از تجارب ایران

قائم مقام وزیر بهداشت در امور بین الملل با بیان اینکه وزیر بهداشت موریتانی به ایران سفر می کند، گفت: پرفسور کان ابوبکر، وزیربهداشت موریتانی، با هدف آشنایی با نظام سلامت و بهره برداری از تجارب و فناوری های سلامت در ا ...

قزوین| هزینه میلیاردی برای نشریه شهرداری لزوم ندارد

به گزارش راهنمای سفر من به نقل از خبرگزاری تسنیم از قزوین، ، مهدی عبدالرزاقی در جلسه علنی شورای شهر قزوین در جریان ارزیابی بودجه مجتمع تفریحی- رفاهی کاسپین گفته بود: شهرداری قزوین با معیت سازمان ...

اهداف سفر روحانی به هند از نظر رویترز

به گزارش مشرق، سفر رئیس‌جمهور کشورمان به هند بازتاب بین المللی فراوانی داشته است. در این راستا هر یک از کارشناسان و رسانه‌های بین المللی در خصوص اهداف این سفر گمانه‌زنی‌های ...

فاینانس ۹۰۰ میلیون دلاری راه آهن چابهار نهایی شد

خیرالله خادمی در گفت وگو با ایسنا، با اعلام این خبر اظهار کرد: در طول ماه های گذشته در جریان سفر مقام های ایرانی به هند و سفر نمایندگان شرکت هندی به ایران ابعاد مختلف این پروژه مورد ارزیابی قرار گرفت تا سرانجام با توافق دو طرف کار اجرایی شود.   مدیرعامل شرکت ساخ ...

سفر تیلرسون به منطقه ناشی از شکست های میدانی و نظامی آمریکا در کشورهای اسلامی است

سفر تیلرسون به منطقه ناشی از شکست های میدانی و نظامی آمریکا در کشورهای اسلامی است

مشاور بین الملل مقام معظم رهبری با بیان اینکه سفر وزیر خارجه آمریکا به منطقه ناشی از شکست های میدانی و نظامی آمریکا در کشورهای اسلامی است گفت: مهمترین مشکل منطقه خاورمیانه آمریکا است. به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، علی اکبر ولایتی مشاور بین ...

درگیری بین مقام های آمریکا و چین بر سر «چمدان هسته ای» ترامپ

درگیری بین مقام های آمریکا و چین بر سر «چمدان هسته ای» ترامپ

خبرگزاری فارس: برخی منابع خبری روز دوشنبه (۳۰ بهمن‌ماه/۱۹ فوریه) مدعی شده‌اند در سفر چند ماه پیش «دونالد ترامپ»، رئیس‌جمهور آمریکا به چین، مأموران آمریکایی و چینی پس از بگو و مگو درباره «چمدان هسته‌ای» تر ...

اقتصادی یکی

اقتصاد دوناتی

پنج پست | گفتگو کاسپر Henderson, کیت بیشتر ، سیاستمداران همیشه به دنبال همه از دولت نمودار نشان می دهد این گام حلقه ، چه چیزی باعث آن است ؟ چون ذهن ما توضیح در حرکت رو به جلو و به بالا نشان دهنده پیشرفت, " او گفت:. کیت بیشتر با درک تاثیر استفاده از تصاویر و مفاهیم آسان برای ذهنیت ما نسبت به تصویر از شیرینی بی شیرینی خود را نیاز امروز اقتصاد است. در گفتگو قبل از پنج کتاب می گوید که بیشتر از همه به re-در نظر گرفتن اقتصاد مهم است. کاسپر هندرسون: آنچه که نیاز به تجدید نظر اقتصاد ؟ وضعیت خوب است قبل از ؟ برای مثال در سال به طوری که سالانه بیل و ملیندا گیتس گیری از این رو اگر نرخ است و بیشتر در همان کلی ۱۹۹۰ ماندن در این ۲۵ سال ۱۲۰ میلیون کودک زیر ۵ سال جان خود را از دست اما این ۱۲۰ میلیون کودک در این دوره باید جان سالم به در برد و این یکی از علائم است که نشان می دهد که جهان به لطف رشد اقتصادی به دست آورد. کیت بیشتر: در صد سال گذشته آن است که قرار است به مراقبت از آدم فقط به همان نوع از نشانه ها و شاخص بستگی دارد: بیشتر کودکان در آموزش و پرورش است. توسعه هزاره در سال ۲۰۰۰ به دست آورد تا حد زیادی در ریشو حقوق و نیازهای اساسی تمرکز بر حقوق و نیازهای عمومی مانند بهداشت آموزش و پرورش, مواد غذایی, پاک, آب, زیرساخت های بهداشت و کار و چیزهای دیگر از دست خود را. اما امروز با رادیو گفتگو در بهترین طبیعت تا به این تاریخ از آدم ، من این مدل جدید مانند یک دونات در همان راه (تاریخ به پرستش شود از سوراخ) بر این اساس دو معنی به روز آدم. راه ریشو نیاز همه است که در هر فرصتی از این داشته باشد که زندگی همراه با شرافت، مجال و در کنار جامعه را تجربه نماید.     این درواقع اشاره به نیاز‌هایی مثل غذا، مراقبت‌های بهداشتی، مسکن، حق اظهارنظر سیاسی، و تساوی جنسیتی است. اما علاوه‌براین ما به انسجام و ثبات نظام‌های خارق‌العاده و جان‌بخش سیاره‌مان نیز وابسته‌ایم: یک اقلیم باثبات، خاک‌های حاصلخیر، اقیانوس‌های سالم، آب شیرین فراوان، تنوع زیستی بسیار، لایۀ ازن محافظ. بهروزی ما سر انجام با این مورد ها در هم تنیده، و همان‌طور که همگان می‌دانیم همۀ این مورد ها شرایط نامساعد بی‌سابقه‌ای را تجربه می‌کنند. پس همه‌چیز به‌خوبی پیش نمی‌رود و به همین خاطر هم است که نیازمند بازاندیشی در علم اقتصاد هستیم. اذن بدهید به ریشۀ اقتصاد بازگردم که همانا «هنر مدیریت خانوار» است. وقتی که کسنوفون، فیلسوف یونان باستان، برای نخستین بار کتابی به اسم اقتصاددان ۱ نوشت، درحقیقت از مدیریت یک ملک شخصی می‌گفت. آیا باید به زن خانه برای مدیریت حساب‌های خانوار اعتماد کرد؟ برده‌ها را چگونه باید مدیریت کرد؟   کسنوفون در اواخر عمرش دربارۀ مدیریت یک دولت‌شهر می‌اندیشید (شهر زادگاهش یعنی آتن)، اینکه چگونه باید از صادرات و واردات مالیات گرفت، اینکه آیا باید اذن داد دیگران وارد شهر شده و کار کنند. دو هزار سال پس از آن بود که آدام اسمیت توجه ما را به یک سطح بالاتر یعنی دولت‌های ملی جلب کرد و سؤال کرد که به چه سبب ملتی شکوفا می‌شود درحالی‌که ملتی دیگر به نظر در جا می‌زند؟   به عقیده من امروز زمان آن فرا دست یافته که نسل ما نگاهش را یک سطح دیگر بالا ببرد و ورای خانواده، شهر، یا کشور به سیاره‌مان بیندیشد: زمان آن فرا دست یافته که به اقتصاد خانوار سیاره‌ای بپردازیم؛ و باید این سؤال را از خودمان بپرسیم: چگونه باید موطنِ سیاره‌ای فوق‌العاده‌مانِ را مدیریت کنیم که منفعت های و نیاز‌های همۀ ساکنانش برآورده گردد؟   بدین ترتیب به زعم من، دوران ما دوران اقتصاد سیاره‌ای است. جواب هر چه باشد، یک چیز روشن است. اقتصادی که از قرن پیش به ارث برده‌ایم (تا حد زیادی اندیشۀ قرن بیستمی که در نظریات قرن نوزدهمی ریشه داشته)، به‌هیچ‌وجه وسیله لازم برای فهم چالش‌های قرن بیست‌ویکم را در اختیار ما نمی‌گذارد.     شاهد این شرایط نامساعد هم دیدگاه امروزی‌مان نسبت به بهروزی، وابستگی متقابل به این سیارۀ جاندار، و روش‌هایی است که با استفاده از آن‌ها در حال خراب کردن این کرۀ خاکی هستیم. هندرسون: امید دارید که با کتابتان، اقتصاد دوناتی ۲، به چه چیز دست یابید؟ریورت: اهتمام کردم کتابی را بنویسم که آرزو داشتم روز اولی که برای تحصیل اقتصاد به دانشگاه رفتم، آن را می‌خواندم.     من در دهۀ ۱۹۸۰ بزرگ گردیدم و شاهد سوراخ‌شدن لایۀ ازن، قحطی در اتیوپی، و [به‌گل‌نشستن]کشتی اکسون والدز بودم که مواد نفتی را در آب‌های آلاسکا ریخت، وقتی که مدرسه را به اتمام رساندم می‌دانستم که می‌خواهم برای سازمانی مثل آکسفام یا گرینپیس کار کنم، و بر این باور بودم که خوب ترین کاری که می‌توانم انجام دهم این است که خود را به زبان مادری سیاست عمومی تجهیز نمایم: علم اقتصاد.     من گمان می‌کردم که اگر اقتصاد را یاد بگیرم، قادر خواهم بود به این مسائل پرداخته و به مبارزه با فقر، بی‌عدالتی اجتماعی، و فروسایی محیط زیست کمک کنم. من تحصیلات فوق‌العاده‌ای را در کنار اساتیدی کم‌نظیر در دانشگاه پشت سر گذاشتم، اما دریافتم که اقتصاد متعارف این مسائل را کنار می‌گذارد.     برای مثال در اقتصاد متعارف برای سخن گفتن از محیط زیست از عبارت «آثار بیرونی محیط زیستی» استفاده می‌شود. خب اگر قرار باشد که دربارۀ جهان زنده با عنوان آثار بیرونی سخن بگوییم از پیش آشکار است چقدر برای آن اهمیت قائل شده‌ایم. زیادی از مسائلی که برایم با اهمیت بود را باید در حاشیه‌های درس ها ارائه‌شده پی می‌گرفتم؛ این‌طور بود که سرانجام از اقتصاد دانشگاهی فاصله گرفتم. اما پس از سه سال کار در روستا‌های زنگبار، چهار سال کار با سازمان ملل، و پس از آن یک دهه با آکسفام (به عبارت دیگر پس از اینکه با چالش‌های اقتصاد حقیقی درگیر شدم)، متوجه گردیدم که به دلایلِ ریشه‌ایِ این مسائل نخواهیم رسید الا اینکه نظریۀ اقتصادری را ازنو بنویسیم تا متناسب زمانۀ خودمان گردد.     زیادی از اشخاص گمان می‌کنند که علم اقتصاد اساساً به معادلات می‌پردازد، اما پشت هر معادله مدلی نهفته است، و پشت هر مدل نموداری بسیار آسان وجود دارد که آن‌قدر آرام راه خود را در پس ذهن ما باز می‌کند که اصلاً متوجه حضور خودش نمی‌شویم، ولی از همان ابتدا شیوۀ اندیشه ما را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. من به‌دنبال تغییر این شرایط بودم. هندرسون: انتخاب اول شما استعاره‌هایی که کنارشان زندگی می‌کنیم ۳، اثر جرج لیکاف و مارک جانسون، است. این کتاب چگونه به چالش‌های مدنظر شما می‌پردازد؟ این کتاب چگونه به چالش‌های مدنظر شما می‌پردازد؟ریورت: این کتاب را نخستین بار، سرسری، در اواخر دهۀ ۱۹۹۰ قرائت کردم. من قسمتی از تیمی بودم که نوشتن گزارش توسعۀ انسانی در سازمان ملل را به عهده داشت، و ما در حال گفت وگو دربارۀ «بیرون‌آوردن اشخاص از فقر» بودیم. یکی از همکاران فیلسوفم، کریستیمن بری، گفته بود که این مبحث تا حدودی شبیه به جابه جایی هوایی با استفاده از هلیکوپتر است.     چه چیز پشت ایدۀ «بیرون‌آوردنِ» اشخاص از فقر است؟ و اصلاً فقر چیست، آیا می‌توان آن را شبیه یک سوراخ دانست که اشخاص را از آن خارج می‌کنیم؟ این بود که آغاز کردیم به صحبت‌کردن دربارۀ استعاره‌هایی که در توسعه از آن‌ها بهره می‌بریم، و با این کتاب روبه‌رو گردیدم و از فهم ریشه‌های قدرت زبانی استعاره‌ها و اینکه تقریباً هر چیز که می‌گوییم نشانی از سوراخ‌های استعاره‌ها در خود دارد.     همین چیزی که الآن گفتم استعاره بود، انگار که زبان تخته‌ای چوبی است و استعاره‌ها سوراخ‌هایی هستند که کرم چوب‌ها بر جا می‌گذارند. هر آنچه می‌گوییم آن‌قدر آکنده از استعاره‌هاست که حتی متوجهش هم نمی‌شویم چون که این استعاره‌ها درون تار و پود زبان انگلیسی جا گرفته است. چکیده که به‌شدت از آگاه‌شدن از آن همه استعاره‌ای که در صحبت‌کردنم وجود داشت و تاثیرش روی تفکراتم دربارۀ شدنی‌ها و ناشدنی‌ها شگفت‌زده گردیدم.     به طور مثال اگر قرار است اشخاص از فقر «بیرون آورده شوند»، پس فقر چیزی است که آن‌ها خود به‌تن‌هایی نمی‌توانند از آن بیرون بیایند؟ آیا باید دیگری آن‌ها را بیرون بیاورد؟ و آن استعارۀ جابه جایی هوایی پیشاپیش در ما این ایده را زنده می‌کند که قربانیانی ناشناخته وجود دارند که توسط کسی رهایی داده می‌شوند که قهرمانانه می‌آید و آن‌ها را از فقر بیرون می‌آورد. این استعاره از پیش گمان ما از کار‌های شدنی را چارچوب‌بندی و محدود می‌کند. بدین ترتیب مدت‌ها پیش این کتاب را قرائت کردم و خیلی در چارچوب اقتصاد به آن فکر نکردم تا اینکه سال‌ها بعد و وقتی که می‌خواستم به ریشه‌های علم اقتصاد پرداخت کنم دو مرتبه به آن برگشتم. وقتی از انتشار کتاب جدیدتر لیکاف، به فیل فکر نکن ۴، با خبر گردیدم قدرت استدلال وی را به علت آوردم و به این کتاب برگشتم.     به‌شدت تحت‌تأثیر دو چیز در این کتاب جای گرفتم. اولی نقش چیزی است که نویسندگان آن را استعاره‌های مربوط به جهت‌ها می‌نامند. یکی از بنیادی‌ترین استعاره‌ها در این رابطه که در زبان انگلیسی به کار می‌رود این است که جلو و بالا نشانۀ خوبی است.     بدین ترتیب است که می‌گوییم: «دوباره همه چی روبه‌جلوست» ۵ یا «به نظر می‌آد داریم به عقب برمی‌گردیم» ۶، «چرا سرت پایینه و تو خودتی؟» ۷، «حس می‌کنم اون بالا رو ابرهام» ۸. این جهت‌گیری بسیار خستین در جهان را از بدن‌هایمان وام گرفته‌ایم. به زمانی فکر کنید که کودک آغاز می‌کند به چهاردست‌وپارفتن: اول به‌شکل عجیبی عقب عقب می‌رود، پس از آن رو به جلو حرکت می‌کند، و سرانجام خود را بالا می‌کشد و می‌ایستد، و اینجاست که همۀ ما برایش دست می‌زنیم. این احساس جلورفتن و عقب‌رفتن به‌مثابۀ پیشرفت وجود دارد، و ما آن را در سراسر زندگی به کار می‌بندیم. هندرسون: خب این مبحث ایرادی دارد؟ریورت: نه، جلو و بالا در واقع قسمتی از زندگی و رشد هستند. اما برداشت بیش‌ازاندازه لفظ‌محور و ساده‌انگارانه از آن‌ها عمیقاً در شیوۀ تفسیر ما از جهان وارد گردیده است. تعجبی ندارد که این مبحث به‌سرعت در زبان علم اقتصاد نیز به کار رفته است.     نمودار تولید ناخالص داخلی (جی. دی. پی) یک کشور را در نظر بگیرید، هدف سیاست‌گذاران این است که این شاخص همیشه روبه‌بالا حرکت کند. هر انحرافی از این مسیر روبه‌بالا بد محسوب می‌شود. به استعاره‌هایی دقت کنید که اشخاص برای سخن‌گفتن دربارۀ اقتصاد از آن‌ها استفاده می‌کنند.     به طور مثال «دمیدن جوانه‌های بهبود اقتصاد» ۹ که اقتصاد را یک گیاه در نظر می‌گیرد. البته که همۀ ما دوست داریم گیاهان و باغ‌هایمان رشد کنند، همان‌طور که دوست داریم فرزندمان رشد کنند.     واقعیتش الآن بچه‌های من هشت سالشان است و با سرعت زیادی در حال رشد هستند، اما حقیقتاً امید دارم که در نهایت روزی رشدشان متوقف گردد، چون که در غیر این صورت دیگر نمی‌توانند در کنار من پشت میز صبحانه بنشینند. ما همه می‌دانیم که رشدْ خیرِ مطلق نیست، چون که به طور مثال اگر من به شما بگویم که به دکتر رفته‌ام و او به من گفته که غده‌ای درون بدنم رشد کرده، شما خواهید دانست که وضعیت بر وفق مراد نیست.     وقتی که چیزی به‌شکلی غیرقابل کنترل درون یک موجود زندۀ سالم رشد کند، همان سیستمی که به آن بستگی دارد را از بین خواهد برد، چیزی که در بدن‌هایمان اسم سرطان را روی آن گذاشته‌ایم. باید نگاه دوباره‌ای به نحوۀ رشد طبیعت بیندازیم: گیاهان کوشش نمی‌کنند که برای همیشه رشد کنند، آن‌ها تا رسیدن به بلوغ رشد می‌کنند، و بدین ترتیب دهه‌ها و حتی سده‌ها می‌توانند شکوفا گردند.     بدین ترتیب بسیار مسحور این شده بودم که می‌توانم از بینش‌های این کتاب دربارۀ استعاره‌های مربوط به جهت‌ها برای فهم این مبحث استفاده نمایم که به چه سبب ایدۀ رشد تا این حد در آرمان‌های اجتماعی و اقتصادی ما ریشه دوانده است. همین گونه به این وسیله می‌توانستم بازگردم و استعاره‌های مخفی در کتاب‌های اقتصاد را ارزیابی کنم، و نگاه کنم آن‌ها چگونه نگاه ما به شدنی‌های اقتصادی را چارچوب‌بندی و مرزبندی کرده‌اند؛ و اکنون اگر بخواهم قسمتی از تغییر اندیشۀ اقتصادی باشم، چگونه می‌توانم این کار را با به‌چالش‌کشیدن و تغییر این استعاره‌ها انجام دهم؟ ما نمی‌توانیم استعاره‌ها را از زبانمان محو کنیم.     ما به این استعاره‌ها احتیاج داریم و از طریق آن‌هاست که با هم رابطه برقرار می‌کنیم: ما یک چیز را از روی تجربه به چیز دیگر تشبیه می‌کنیم. بااین‌حال باید استعاره‌های تاریخ گذشته را با استعاره‌هایی که مناسب زمانۀ ماست جایگزین کنیم. هندرسون: یکی از نکات کلیدی مدنظر جرج لیکاف این است که نمی‌توان با استفاده از چارچوب‌ها و استعاره‌های یک گروه آن‌ها را در مناقشه و مبارزه مغلوب کرد [و باید استعاره‌های خود را عرضه داد]. آن‌طور که من متوجه می‌شوم تو هم در اقتصاد دوناتی اهتمام داری بگویی «ببینید، این چارچوبی است که باید از آن استفاده کرد».ریورت: دقیقاً. آن‌طور که لیکاف می‌گوید، محافظه‌کاران در ایالات متحده زیادتر کسب‌وکار می‌خوانند و طبق معمول زیادتر نسبت به بازاریابی و قدرت برقرار کردن رابطه آگاه هستند، و خوب می‌دانند که باید از آن در ارتباطات سیاسی نیز بهره ببرند. به همین علت آن‌ها طبق معمول به‌شکل قابل ملاحظه ای از چارچوب‌ها، شعار‌ها و زبان تهییجگر استفاده می‌کنند.     این در حالی است که چپ‌گرایان و ترقی‌خواهان زیادتر این‌طور گمان می‌کنند که «اگر این حقایق و آمار‌ها را نشانتان بدهم، صحبتم را تأیید می‌کنید»، و به‌شکل تاثیرگذار از قدرت چارچوب‌بندی بهره نمی‌برند.     پس سخن او این است که ترقی‌خواهان باید منازعات را به زبان خود دو مرتبه چارچوب‌بندی کنند، چون که اگر تنها کوشش کنی چارچوب حریفت را نفی کنی درحقیقت در زمین او بازی کرده‌ای. مثال برجسته‌ای که او در این زمینه عرضه می‌کند پشتیبانی محافظه‌کاران ایالات متحده از «معافیت مالیاتی است».     واقعاً چه کسی می‌تواند با معافیت مالیاتی مخالفت کند. وقتی از معافیت می‌گوییم پس مالیات به‌مثابۀ باری است که هر کس آن را از روی دوش اشخاص بردارد حکم قهرمان را دارد. آن‌ها تنها با استفاده از یک واژه، یعنی «معافیت»، یک چارچوب نیرومند ایجاد نمودند.     برای مبارزه با این شرایط به‌جای اینکه بگویید «من مخالف معافیت مالیاتی هستم» به طور مثال باید بگویید «من به‌دنبال عدالت مالیاتی هستم» که به‌کلی چارچوب دیگری است و شرایط مناقشه را به‌کلی تغییر می‌دهد. پس هیچ‌وقت نباید با استفاده از عبارات رقیب وارد مناقشه گردید؛ همیشه باید چارچوبی رقیب ساخت. به عقیده من یک جنبۀ این مبحث این است که گاهی وقت ها خوب ترین شکل اعتراض ارائۀ چیزی جدید است. لیکاف استاد مشخص‌کردن زیر و بم چارچوب‌بندی زبانی است. اثر او برای من بسیار الهام‌بخش بود و آنچه می‌خواستم با کتاب اقتصاد دوناتی انجام دهم تمرکز روی همتای آن بود که اسمش را چارچوب‌بندی بصری می‌گذارم.     عکس ها نیز مثل واژه‌ها فهم ما را چارچوب‌بندی می‌کنند. من با نوشتن این کتاب به دنبال آن بودم که نه‌تن‌ها استعاره‌های زبانی اقتصاد که استعاره‌های بصری آن را نیز مشخص نمایم. این استعاره‌های بصری در ساده‌ترین نمودار‌های نظریۀ اقتصادی نیز وجود دارد، نمودار‌هایی که زیادی از اساتید گمان می‌کنند تنها تصویرهایی کنار صفحه هستند که با معادلات همراه می‌شوند. اما واقعیت این است که هر کس که دربارۀ شناخت بصری بداند به شما خواهد گفت که حدود نیمی از رشته‌های عصبی درون مغز ما در فرآیند دیدن درگیر هستند و آنچه در قشر بصری مغز ما پردازش می‌شود طبق معمول دهه‌ها همانجا می‌ماند، و به همین خاطر هم است وقتی در خیابان از کنار یک هم‌کلاسی دورۀ خستین رد می‌شوید وی را می‌شناسید.     چارچوب‌های ذهنی نیرومند هستند، زیرا تقریباً بدون هیچ زحمتی به ذهنمان سرازیر می‌شوند: نیازی نیست آن‌ها را به کلام در بیاوری که بعد بخواهد موجب توضیح خواستن گردد.     به عقیده من این قدرت مخفی چارچوب‌بندی بصری است. علاوه‌براین، قدرت این چارچوب طبق معمول نه در آنچه روی صفحه نقش بسته، که در چیزی است که نشان داده نمی‌شود. دو مرتبه هم، چون به کلام در نمی‌آید، کمتر متوجه می‌شویم چه چیز کم دارد. روزی که متوجه قدرت چارچوب‌بندی بصری برای بازنویسی علم اقتصاد گردیدم (دقیقاً پنجم آگوست ۲۰۱۵ بود)، در کافه‌ای در جادۀ کولی در آکسفورد نشسته بودم و ایده‌هایی که به ذهنم می‌آمد را بی‌هوا نقاشی می‌کردم که ناگهان دریافتم که می‌توانم داستان اقتصاد قدیم را در هفت عکس کلیدی چکیده کنم که آن چارچوب‌های نیرومند را در خود گنجانده بود، و می‌توانم آن‌ها را با هفت عکس جدید جایگزین کنم تا چارچوبی دیگر را مشخص نمایم.     این چارچوب‌های بصری را مثل گرافیتی‌هایی روی ذهن می‌دانم که مدت‌ها پس از پاک‌شدن واژه‌ها و معادلات همچنان باقی می‌مانند، و مثل بیشتر گرافیتی‌ها سخت می‌توان آن‌ها را پاک کرد، پس خوب ترین کار این است که روی آن‌ها عکس دیگری بکشیم.     من در کتابم به دنبال روشن‌کردن این چارچوب‌های قدیمی بوده‌ام، به دنبال نشان‌دادن اینکه چگونه این چارچوب‌ها اندیشۀ ما را محدود کرده‌اند، مشخص‌کردن اینکه آن‌ها چگونه اندیشه و سیاست امروز را به‌طور مستقیم تحت‌تأثیر قرار داده‌اند و پس از آن جایگزین‌کردن آن‌ها با چارچوب‌های بصری تازه ای که برای دوران ما بسیار بجاتر و مناسب‌تر است. هندرسون: انتخاب دوم شما کتاب اندیشه در سیستم‌ها ۱۰ نوشتۀ دونلا میدوز (۲۰۰۸) است. این کتاب چگونه به شما در بازاندیشی اقتصاد کمک کرد؟ این کتاب چگونه به شما در بازاندیشی اقتصاد کمک کرد؟ریورت: این کتابی بود که بیشتر از هر چیز دیگر موجب گردید بفهمم که من در یک پارادایمِ بسیار مخصوص تعلیم دیده‌ام، زیر برای اولین‌بار، با نقطۀ آغاز کاملاً متفاوتی برای اندیشه روبه‌رو گردیدم. نخستین واکنشم ناراحتی شدید بود: به چه سبب من به عنوان یک اقتصاددان این‌طور اندیشه را نیاموخته بودم؟ علم اقتصاد درحقیقت زیرمجموعه‌ای از اندیشه سیستمی است، زیرمجموعه‌ای که فرض‌هایی بسیار محدود را مشخص می‌کند تا نظریۀ بازار تحت آن فرض‌ها بتواند صادق باشد.     بدین ترتیب، یافتن رویکردی چنین متمایز برای اندیشه و آنالیز چالش‌ها برای من مثل کشفی بزرگ بود. جوهرۀ اندیشه سیستمی این است که بیشتر الگو‌های جالبی را که در این دنیا می‌بینیم (از پویایی ارتباطات خانوادگی تا رونق و رکود بازار‌های سهام، از قیام یک درصدی‌ها تا ویرانی اکوسیستم‌ها) را می‌توان به‌خوبی فهم کرد، به این شرط که آن‌ها را به‌شکل حلقه‌های بازخوردی رویت کنیم.     همه چیز با هم در رابطه است و بعضی چیز‌ها اثرها بازخوردی تشدیدکنندۀ بسیار قدرتمندی دارد: به طور مثال هر قدر زیادتر مرغ دارا باشید زیادتر تخم مرغ خواهید داشت، و هر قدر زیادتر تخم مرغ دارا باشید زیادتر مرغ خواهید داشت. بعضی دیگر از ارتباطات اثرها بازخوردی تعدیل‌کننده دارند: برای مثال وقتی گرمم می‌شود بدنم عرق می‌کند تا مرا خنک کند. بیشتر ارتباطات و الگو‌های جالبی که در این جهان وجود دارد را می‌توان خوب تر از هر چیز با استفاده از ارتباطات میان این حلقه‌ها تصریح کرد. صریح بگویم که این کتاب آسان‌خوان نیست چون که میدو در فصل‌های خستین مفاهیم را به‌شکل فنی تصریح می‌کند. اما سراسر کتاب به این فرایند پیش نمی‌رود و پر است از مثال‌های ممتاز از تجربیات میدو در زندگی. پیش آمده که این کتاب را با شور و شوق به دیگران پیشنهاد کرده‌ام و آن‌ها پس از خواندنش از سختی این کتاب نالیده‌اند. با همۀ این ملاحظات، من این کتاب را بسیار دوست داشتم، چون سرانجام با خواندنش تنها یک‌سری فروض خاص را نمی‌آموختم که می‌بایست به‌عنوان اصول عقاید علم اقتصاد می‌پذیرفتم. در برابر شیوۀ نگرش و تفسیر الگو‌ها در جهان را می‌آموختم.     منی که در آکسفورد زندگی می‌کنم می‌توانم بعدازظهر‌های زمستانی را به آتمو بروم و به تماشای دسته‌های سار‌ها در آسمان بنشینم که در حرکت جمعی‌شان الگو‌هایی خارق‌العاده را می‌آفرینند. هر پرنده از قانونی نسبتاً آسان پیروی می‌کند، چیزی مثل اینکه «همیشه یک اینچ با پرنده‌های کناری‌ات فاصله داشته باش و وقتی که چرخیدند بچرخ».     اما نتیجۀ پدیدآمده از رعایت یک قانون توسط همۀ این پرنده‌ها، الگویی غیرقابل پیش‌بینی است که آدم را متحیر می‌کند. می‌توان گفت که این وضعیت بی‌شباهت به شیوۀ مشی بازار‌های سهام نیست. وقتی که اندیشه سیستمی را دخیل کنیم کارکرد بسیار بهتری در فهم الگو‌های این‌چنینی خواهیم داشت. هندرسون: میدو می‌نویسد که «در این فضای سیطره بر پارادایم‌هاست که اشخاص اعتیاد‌ها را کنار می‌گذارند، در لذتی مدام زندگی می‌کنند، امپراتوری‌ها را به زیر می‌کشند، محبوس می‌شوند، آتش زده می‌شوند، به صلیب کشیده می‌شوند، یا مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرند، و آثاری را بر جای می‌گذارند که هزاران سال پابرجا می‌ماند».     در قسمت‌های انتهایی کتاب با اظهارنظر‌هایی شبیه این‌ها روبه‌رو می‌شویم: «مدل‌های ذهنی‌تان را در فراروی نگاه دیگران قرار دهید»، «برای انتشار اطلاعات اعتبار قائل شوید و به آن احترام بگذارید»، «با توجه از زبان استفاده کنید و با مفاهیم سیستم‌ها آن را غنی کنید»، «فروتن بمانید، شاگرد باقی بمانید، پیچیدگی‌ها را ستایش کنید، قواعد را زیر پا بگذارید». این‌ها شبیه حکمت‌های پندآموز است، یا شاید برچسب‌هایی که گیک‌های جوان پشت ماشینشان می‌چسبانند.ریورت: درست از قسمت و نقل قول مورد علاقۀ من در کتاب اسم بردی. نیمۀ خستین کتاب امکان دارد دشوار به نظر بیاید: خواننده در حال فراگیری طرز فکری جدید است و در نتیجه نیازمند دریافت مفاهیم کلیدی برای تثبیت این طرز فکر است. اما هر چه در کتاب جلوتر می‌روید، زیادتر و زیادتر سرگرم‌کننده می‌شود. .ua0476e0121dced40a4d8763715e46151 { padding:0px; margin: 0; padding-top:1em!important; padding-bottom:1em!important; width:100%; display: block; font-weight:bold; background-color:#FFFFFF; border:0!important; border-left:4px solid #3498DB!important; text-decoration:none; } .ua0476e0121dced40a4d8763715e46151:active, .ua0476e0121dced40a4d8763715e46151:hover { opacity: 1; transition: opacity 250ms; webkit-transition: opacity 250ms; text-decoration:none; } .ua0476e0121dced40a4d8763715e46151 { transition: background-color 250ms; webkit-transition: background-color 250ms; opacity: 1; transition: opacity 250ms; webkit-transition: opacity 250ms; } .ua0476e0121dced40a4d8763715e46151 .ctaText { font-weight:bold; color:inherit; text-decoration:none; font-size: 16px; } .ua0476e0121dced40a4d8763715e46151 .postTitle { color:#16A085; text-decoration: underline!important; font-size: 16px; } .ua0476e0121dced40a4d8763715e46151:hover .postTitle { text-decoration: underline!important; } این مطلبو از دست ندید!  دانشور: قرآن، ایمان بدون استدلال را بی ارزش نمی داند/ برنجکار: ایمان مقتضای عالم خلقت نیست در انتهاء کتاب دو فصل وجود دارد که من علاقۀ ویژه‌ای به آن‌ها دارم. یکی «نقاط نفوذ: جا‌هایی که می‌توان در یک سامانه دخالت کرد». اگر بر این باوریم که سیستم‌ها به تغییر احتیاج دارند، چگونه می‌توان تغییراتی تاثیرگذار در آن‌ها به وجود آورد؟ در فهرستی که میدو تدارک می‌بیند پرداختن به نرخ جایگاه بسیار نازلی دارد، درحالی‌که این نخستین جایی است که علم اقتصاد دخالت در آن را پیشنهاد می‌دهد.     البته که گاهی وقت ها قیمت‌ها جای شایسته ای برای دخالت هستند، اما در علم اقتصاد ما گزینه‌هایمان را تقریباً منحصراً به متغیر‌های مالی محدود می‌کنیم، و این طبق معمول کفایت نمی‌کند. درحقیقت در این لیست که بالاتر می‌روید نزدیک به صدر این لیست به چالش‌کشیدن پارادایم را داریم؛ و وقتی که داشتم نوشتن اقتصاد دوناتی را آغاز می‌کردم، و نگاه دوباره‌ای به این کتاب انداختم، این احساس خوشایند را داشتم که «خب این دقیقاً همان کاری است که من به دنبالش هستم». فصل بعدی یعنی «زندگی در جهان سیستم‌ها» در بر دارنده نصایحی دربارۀ شیوۀ تبدیل‌شدن به یک متفکر سیستم‌های تاثیرگذار است. باید متواضع بود و پیش از هر گونه اقدام و تغییر، باید ضرب‌آهنگ یک سامانه را شناخت. درواقع باید متوجه شیوۀ کارکرد آن سامانه شویم و بدانیم که پیش از اینکه ما وارد شویم و به دنبال تغییر باشیم چه چیز‌هایی در جریان است.     این واقعاً پیشنهاد فوق‌العاده‌ای است برای هر کسی که فکر می‌کند می‌خواهد در یک سامانه اقتصادی یا هر سامانه پیچیدۀ دیگری دخالت کند که به نظر خوب عمل نمی‌کند. نقل‌قول مشخصی دربارۀ تغییر پارادایم‌ها وجود دارد که در کتابی که دارم آن را علامت گذاشته‌ام.     طبق این نقل‌قول «شاید شما بگویید در یک سامانه تغییر پارادایم از هر چیز دیگر سخت تر است، پس باید آن را در انتهای لیست قرار دهیم، نه دومین مورد از صدر لیست. اما هیچ چیز فیزیکی یا هزینه‌بر یا حتی کم‌سرعتی در روند تغییر پارادایم وجود ندارد.     این تغییر در یک نفر می‌تواند در یک میلی‌ثانیه اتفاق افتد. یک جرقه درون ذهن کافی است، اینکه چشم فرد ناگهان به روی سوژه ای گشوده گردد یا شیوۀ نگرش تازه ای را پیش بگیرد». این همان چیزی است که من را دربارۀ قدرت چارچوب‌بندی بصری سر ذوق می‌آورد. اگر بتوانی عکسی به آن‌ها نمایش دهی که آن‌ها را وادار کند بگویند «من تابه‌حال چنین چیزی ندیده‌ام»، شاید این قدرت را هم در خود بیابند که سؤالات تازه ای را بپرسند که برآمده از آن عکس است.     قدرت این کار را زمانی دریافتم که در سال ۲۰۱۲ نمودار دوناتی را کشیدم و با کمک آکسفام منتشرش کردم. از واکنش‌هایی که به این عکس انجام گرفت به معنای حقیقی کلمه انگشت به دهان گردیدم. زیادی اشخاص با خود گفتند «من همیشه این دیدگاه را نسبت به توسعه داشته‌ام و اکنون نمودارش را هم دارم، احساس می‌کنم می‌توانم سؤالات جدید بپرسم، این سامانه را به چالش بکشم، و این آغاز طرز فکری جدید نسبت به علم اقتصاد است».     قدرتی که یک عکس برای آغاز تغییر یک پارادایم دارد خارق‌العاده است. این همان نقطۀ نفوذی بود که من تصمیم گرفتم رویش کار کنم.     این کار بلندمدت است و به معنای تغییر فوری سیاست نیست. این کار بر ایجاد ایده‌های تازه ای مبتنی است که برای نسلی از دانش‌آموزان و دانشجوهای در دسترس باشد که امروز در مدرسه ها و دانشگاه‌ها درس می‌خوانند و به آن‌ها کمک کند تا دورنمای وسیع‌تری را در ذهن خود شکل دهند. من واقعاً از این ناراحتم که این نسل از دانشجوهای امروزی که قرار است سیاست‌گذاران ۲۰۵۰ باشند، همچنان اقتصاد را با کتاب‌های مرجع ۱۹۵۰ می‌آموزند که ریشه در نظریه‌های ۱۸۵۰ دارد.     خودشان هم می‌دانند. به همین خاطر هم است که زیادی از آن‌ها اعتراض می‌کنند و می‌گویند که دانشگاه‌های سراسر جهان نیازمند برنامۀ درسی تازه ای هستند. من بسیار علاقه‌مندم که تصویرهایی مثل دونات را به روند آموزشی آن‌ها اضافه کنم، تصویرهایی که گویای شرایط قرن بیست‌ویکم است. هندرسون: انتخاب بعدی شما، از گهواره تا گهواره ۱۱ نوشتۀ مایکل برانگارت و ویلیام مک‌دانو (۲۰۰۲)، در نگاه اول زیادتر شبیه کتابی است دربارۀ طراحی سیستم‌های صنعتی.ریورت: این کتاب را با شوق و بدون وقفه از اول تا آخر قرائت کردم، چون کمک کرد تصوری جدید کسب نمایم از اینکه چگونه می‌توان صنعت را به شیوه‌ای طراحی نمود که به‌جای اینکه مقابل چرخه‌های جهان زنده قرار بگیرد در کنارش بایستد؛ و برای من فهم اینکه اقتصاد مسئله‌ای مربوط با طراحی است بخش عظیمی از این نگرش بود.     اقتصاددانان قرن نوزدهم بشدت به دنبال این بودند که اقتصاد را به علمی خوشنام مثل فیزیک مبدل کنند و بدین ترتیب طبق فیزیک نیوتنی آن را مدل‌سازی کردند، و ازآنجاکه نیوتن قوانین حرکت فیزیکی را کشف نموده بود، آن‌ها نیز مسیر پژوهشی‌ای به طول یک قرن را برای یافتن قوانین همانند حرکت اقتصادی پیش گرفتند.     اما این قوانین کاذب از آب درآمد. خوب تر است که اقتصاد را مبحث طراحی مد نظر داشته باشیم. اگر به فضای اندیشه سیستم‌ها نقل مکان کنیم و روی نگرش‌های دانلا میدو دربارۀ شیوۀ دخالت در سیستم‌ها تأمل کنیم، درواقع تدارک سیستمی پویا را می‌بینیم که می‌توانیم به سوی اهدافمان باز طراحی‌اش کنیم.     این کتاب از گهواره تا گهواره نیز کلاً دربارۀ طراحی است. آن‌طور که برانگارت و مک‌دانو می‌گویند، طراحی نخستین علامت قصد آدم است. این کتاب مرا به این اندیشه واداشت که اقتصاد به مراتب کمتر باید شبیه فیزیک و به دنبال قوانین باشد، و باید با مشخص‌کردن نهاد‌های مورد نیازمان زیادتر شبیه معماری و طراحی باشد، از طراحی کسب‌وکار گرفته تا شیوه‌ای که مالکیت به تملک یک نفر در می‌آید یا به اشتراک گذاشته می‌شود. هر کدام از این ترتیبات نهادی شکلی از طراحی است، و هر کدام از آن‌ها الگو‌های متفاوتی را در اقتصاد به دنبال خواهند داشت. این کتاب به رصد شیوۀ طراحی سیستم‌های صنعتی می‌پردازد، آن هم طبق چند فرض مشخص مثل اینکه: آشغال برابر است با غذا. هیچ چیز در طبیعت حکم آشغال را ندارد؛ همه چیز به‌مثابۀ غذایی برای فرآیند بعدی است. بدین ترتیب چگونه می‌توانیم فرآیند‌هایی صنعتی ایجاد کنیم که از گهواره به گهواره به گهواره برسد، و تا بی‌نهایت از مواد موجود در زمین استفاده کنیم؟ طبق معمول می‌شنوید که اشخاص از ایجاد جهانی «ادامه‌پذیرتر» گفت وگو می‌کنند و ضمانت می‌دهند که کسب‌وکار ما «برای تداوم‌پذیری» خوب تر می باشد.     این‌طور به نظر می‌رسد که ما مدام به دنبال کمتربدبودن هستیم، درحالی‌که انگار خوب ترین گزینۀ ممکن اصلاً بدنبودن است. اما نویسندگان این کتاب سقف شیشه‌ایِ این گمان را می‌شکنند و می‌گویند «چرا وقتی می‌توان خوب بود، به دنبال کمتربدبودن باشیم؟» برای مثال به چه سبب باید به دنبال کشاورزی‌ای برویم که تا جای ممکن کربن کمتری از خاک متصاعد کند، درحالی‌که می‌توانیم مدلی از کشاورزی را به کار دریافت کنیم که اصلاً کربنی به دنبال نداشته باشد؟ چگونه فرآیند‌های صنعتی می‌توانند به‌جای اینکه تنها به دنبال تخریب‌نکردن دنیای جاندار باشند به بازتولید آن کمک کنند؟ من عاشق این نگرش بلندپروازانه‌ام. اینجا هم با تغییر پارادایم روبه‌رو هستیم؛ و همۀ این‌ها سرانجام به مسئلۀ طراحی ختم می‌شود. درواقع این کتاب به من کمک کرد که این ذهنیت را کنار بگذرام که اقتصاد مثل فیزیک است و در آن باید به دنبال قوانین باشیم، و در برابر این نگاه قرن بیست‌ویکمی را پیش بگیرم که طبق آن اقتصاد باید زیادتر شبیه معماری باشد و روی طراحی نهاد‌ها تمرکز کند.     این مبحث عمیقاً سیاسی است، چراکه سرانجام در حال پرداختن به قدرت هستیم: پرداختن به اینکه چه کسی شرکت‌ها را در اختیار بگیرد، چه کسی قدرت خلق پول را داشته باشد، و چه کسی زمین را در دست بگیرد. ما قدرت را به قلب اقتصاد باز می‌گردانیم، جایی که همیشه جایش تهی بوده است. هندرسون: انتخاب چهارم شما، مثل یک عامی فکر کن ۱۲ نوشتۀ دیوید بولیر است. او می‌نویسد «برخلاف گمان ما نکتۀ با اهمیت دربارۀ مراجع مشترک نه مالکیت، که اداره است. اگر از اشخاص بومی دربارۀ ’مالک‌بودن‘ زمین بپرسی جواب خواهند داد که زمین مالک آن‌هاست». این مطالب به کار شما چه رابطه ای دارد؟ این مطالب به کار شما چه رابطه ای دارد؟ریورت: اقتصاد قرن بیستمی که من آموختم بازار‌ها را در مرکز توجه خود قرار می‌داد. تقریباً در همۀ سخنرانی‌هایم این سؤال را می‌پرسم که «اولین نموداری که دانشجوهای اقتصاد یاد می‌گیرند چیست؟» و جواب همیشه یکسان است: عرضه و درخواست ها. انگار که اقتصاد تنها از بازار متشکل و بازار‌ها هم همیشه در تعادل هستند.     این درواقع دو سخن غلط در یک جمله است. اینکه برای مطالعۀ علم اقتصاد باید حتماً بازار‌ها را مطالعه کنیم. واقعاً این‌طور است؟ اینجا باید نقطۀ آغاز ما باشد؟ و وقتی که بحث بازار‌ها پیش می‌آید مبحث شکست بازار‌ها نیز پیش کشیده می‌شود، انگار جایی که بازار‌ها شکست می‌خورند باید نقشی برای دولت قائل بود. اما دو مرتبه هم شاید دولت برای این کار به اندازۀ کافی باکفایت نباشد، پس سرانجام همه چیز را به بازار می‌سپاریم. بدین ترتیب است که شاهد استیلای خارق‌العادۀ اندیشۀ بازار هستیم. واژۀ «منابع مشترک» طبق معمول تنها با یک عبارت (یا چارچوب) در تعلیم اقتصادی اشخاص وارد می‌شود: «تراژدی مراجع مشترک». این عبارت برآمده از نوشتۀ گرت هاردین در سال ۱۹۶۸ است و بیان می‌کند که اگر چراگاهی آزاد داشته باشیم که همه بتوانند از آن استفاده کنند، آن‌قدر در آن به چه سبب خواهد گردید تا کاملاً از بین برود. بدین ترتیب، مراجع مشترک تراژیک هستند و لازم است که یا خصوصی شده و یا توسط دولت کنترل گردند.     اما آن‌طور که اثر الینور استروم نشان داده، امروزه مراجع مشترک زیادی را می‌توان یافت که توسط گروه‌های محلی به‌خوبی مدیریت و اداره می‌شود؛ و اینکه آن‌ها دسترسی آزاد ندارند لکن مراجع مشترکی هستند که طبق قواعد و برنامه‌های مشخص از سوی کاربرانشان مدیریت می‌شوند. پس الزامی نیست که مراجع مشترک مایۀ ایجاد تراژدی گردند، لکن می‌توانند موفقیت را به دنبال دارا باشند. آموزه‌های اولیۀ اقتصادی من در ابتدا شکل معمول را داشت و بازار‌ها اصل بوده و در کنارش هم دولت به‌عنوان گزینه‌ای حمایتی وجود داشت که همیشه هم مناسب عمل نمی‌کرد. به عقیده من این چارچوب‌بندی بسیار نئولیبرالیِ است که بیشتر از ۳۰ سال است رایج شدن یافته. به عقیده من، به‌مراتب خوب تر است اقتصاد را با این ایده آغاز کنیم که ما می‌توانیم با استفاده از چهار نوع تدارک، کالا‌ها و خدمات را تولید و توزیع کنیم.     من این فرآیند را کشیده‌ام. این یکی از قاب‌بندی‌های بصری با اهمیت کتاب من است که آن را «نمودار اقتصاد تثبیت‌شده» می‌نامم. اقتصاد از چهار شکل تدارک متشکل است. اولی خانواده که همۀ ما هر روزمان را در آن آغاز می‌کنیم. بیرون از بازار است، اما فضایی برای توجه و بهروزی است.     البته که کار بی‌مزد خانم‌های خانه‌دار در خانواده اهمیت بسیار دارد و البته نویسندگان کتاب‌های مرجع اقتصاد از آن غافل شده‌اند. پس یکی خانواده را داریم. از طرف دیگر بازار را داریم که اشخاص در آن طبق نرخ و تبادل کالا و خدمات تولید می‌کنند. همین‌طور دولت را داریم که در آن کالا‌ها و خدمات با سرمایۀ عمومی تولید می‌شود.     اما علاوه‌براین‌ها مراجع مشترک را نیز داریم که اشخاص خودشان، بدون حضور دولت و بازار، دور هم جمع شده و آن را مدیریت می‌کنند، و کالا‌ها و خدماتی که برایشان اعتبار قائل‌اند را تولید می‌کنند. پی نمایانگر تولیدی است که توسط بازار و دولت انجام می‌شود، اما تولید در خانوار و مراجع مشترک را نادیده می‌گیرد. به عقیده من این حوزه‌ها در سازمان‌دهی اقتصادی به‌شدت مورد غفلت قرار گرفته، درحالی‌که، به‌ویژه با توجه با پتانسیل مراجع مشترک دیجیتال قرن حاضر، این حوزه‌ها می‌توانند بسیار با اهمیت باشند.   من واقعاً از تعداد افرادی که در حوزۀ علم اقتصاد حاضر هستند و می‌پرسند «منابع مشترک چیست؟ تابه‌حال به گوشم نخورده» شگفت زده‌ام.     این به این دلیل است که در قرن بیستم مسابقۀ مشت‌زنی میان بازار و دولت (اینکه «سرمایه‌دار بازار آزاد هستی یا سوسیالیست عاشق دولت») فضایی برای پرداختن به دیگر اَشکال سازمان اقتصادی باقی نگذاشته بود.   کار زنان در خانوار داخلی مدنظر داشته می‌شد و بدین ترتیب نادیده گرفته می‌شد و مراجع مشترک هم تراژیک اسم می‌گرفت.   ما باید این فضا را دو مرتبه باز کنیم؛ و نخستین کار برای بازکردن این فضا نام‌بردن از آن است.   همان‌طور که دیوید بولیر بدرستی در این کتاب اشاره می‌کند، ما از کم بودن واژه‌ها و مفاهیمی رنج می‌بریم که نمایانگر نقاطی باشد که بازار نمی‌تواند به آن دست یابد و نیازمند زبانی غنی‌تر در این حوزه هستیم.   او به‌شکلی معروف و با بیانی آسان و مشخص مراجع مشترک را مشخص می‌کند و نشان می‌دهد که همۀ ما روزانه با آن‌ها درگیر هستیم.   او به ما این مجال را می‌دهد که تصوری دیگر از مراجع مشترک داشته باشیم و پتانسیل آن‌ها را به‌عنوان یکی از بخش‌های با اهمیت اقتصاد فهم کنیم. هندرسون: کتاب پایانی شما صاحب‌شدن آینده‌مان: ظهور انقلاب مالکیت ۱۳ نوشتۀ مارجوری کِلی است. او در همان اوائل کتاب می‌گوید «مالکیت شرط سیستمیِ اولیه است»؛ و آن‌قدر که من متوجه گردیدم سخن او این است که ابزارها گسترده‌ای در جهان خارج وجود دارد. ریورت: این کتاب همان چیزی بود که احتیاج داشتم، چراکه کمک کرد مشخص گردد که کسب‌وکار را می‌توان طوری شکل داده و طراحی نمود تا تحولات صنعتی مدنظر از گهواره تا گهواره را به دنبال داشته باشد، اینکه چنین کسب‌وکاری می‌تواند کمک کند که انسانیت را به دونات وارد کنیم، تا نیاز‌های همه در چارچوب ابزاری که در این سیاره وجود دارد رفع گردد.   ما طبق معمول کسب‌وکار را چیزی می‌دانیم که، چون به‌دنبال منفعت خود است، ناگزیر جامعه را نادیده گرفته و به‌سمت خراب کردن دنیای جاندار می‌رود.   آیا می‌توان این روند را بالعکس کرد؟ تا‌به‌حال نمودار دونات را به چندصد کسب‌وکار متمایز عرضه کردم و واکنش‌های بسیار متفاوتی را دیده‌ام، از افرادی که هیچ کاری نمی‌کنند («کار کسب‌وکار کسب‌وکار است؛ هر کاری که می‌کنیم مطابق قانون است پس لازم نیست چیزی را تغییر دهیم») تا افرادی که بیشترین استقبال را از آن کرده‌اند («هدف کلیدی ما در این جهان در این نمودار دوناتی چکیده شده: ما به دنبال این هستیم که انسانیت را وارد این فضا کنیم»)؛ و آنچه برایم جالب بود این بود که ترتیبات کسب‌وکار‌های متفاوت دلیل پاسخ‌های متمایز آن‌هاست. روبه‌رو شدن با کتاب مارجوری کِلی این ایده را برای من تقویت کرد که اقتصاد هوشمند قرن بیست‌ویکم بیشتر از هر چیز مربوط است با فهم طراحی، و من جمله طراحی فعالیت اقتصادی. او پنج خصیصۀ ضمنی را مشخص می‌کند، خصیصه‌هایی که موجب می‌شود فعالیت اقتصادی در جهت برآورده‌کردن اغراض اجتماعی و زیست‌محیطی حرکت کند. هدف فعالیت اقتصادی برای آن‌هایی که در آغاز راه‌اند چیست؟ آیا هدف حداکثری‌کردن منفعت های یا بازده سهامداران است، یا هدفش چیزی است که نویسندۀ این کتاب هدف جاندار می‌نامد. ریورت: خب اگر هدف کلیدی شما حداکثری‌کردن بازدۀ مالی باشد بعید است بتوانید هدف بسیار متمایز دیگری را نیز برآورده کنید؛ و واقعیت این است که وقتی با تصمیم‌گیران رده‌بالای شرکت‌ها سخن می‌گویم، می‌بینم که زیادی با این چالش بین تمایلشان برای برآورده‌کردن یک هدف جاندار از یک سو و شرایطی که اداره شده و تأمین مالی می‌شوند از طرف دیگر، روبه‌رو هستند. هندرسون: اما این دو الزاماً مغایر با یکدیگر نیستند، درست است؟ فحوای کلام کِلی این است که این شرایط به‌دلیل طراحی ساختاری کسب‌وکارهاست، اینکه چگونه هدف‌گذاری می‌شوند، چگونه تحت مالکیت قرار می‌گیرند، چگونه تأمین مالی می‌شوند، چگونه اداره می‌شوند و چگونه با دیگر کسب‌وکار‌ها رابطه برقرار می‌کنند.   این خصیصه‌ها دی.   ‌ای یک فعالیت اقتصاد را شکل داده و بخش عظیمی از آنچه امکان دارد را مشخص می‌کند. در این چند سال گذشته بیشتر از آنچه گمان می‌کردم صرف گفت وگو با افرادی در شرکت‌ها کرده‌ام که به طور مثال تمایل به اتخاذ یک هدف جاندار بلندپروازانه داشته‌اند، اما شرکت تحت مالکیت سهام‌داران است و این کار در تقابل با سهام‌دارانی می باشد که مدام می‌گویند «وظیفۀ شما به‌عنوان نمایندۀ سهام‌داران حداکثری‌کردن نفع آن‌هاست».‌ در این شرایط، آن مدیر تنها می‌تواند تا حدودی به آن اغراض والاتر دست یابد. کتاب کِلی از این حیث راهگشاست که، بالعکس زیادی نویسندگان، روی مسیولیت رهبری و کسب‌وکار نیرومند معطوف نمی‌شود و مستقیماً به سراغ این سؤال می‌رود که یک شرکت چگونه شکل می‌گیرد، ساختارمند می‌شود، تحت مالکیت در می‌آید، تأمین مالی می‌شود و به دیگر کسب‌وکار‌ها مربوط می‌شود. او بیان می‌کند که این دی. ‌ای شرکت است که شما را توانا ساخته و از قیدوبند‌های تعیین کاری که می‌توان در جهان انجام داد رها می‌کند. این برمی‌گردد به اندیشه سیستم‌ها: اگر می‌خواهید مداخله‌ای کنید که اثرگذاری آن کسب‌وکار را در جهان تغییر دهد، از تغییر هدف و ساختار آغاز کنید. مدل‌های مالکیت نوظهور امروزی، مثل مالکیت کارکنان و تعاونی‌ها، چیز‌هایی هستند که کِلی «مالکیت ریشه‌ای» می‌نامد.‌ آن‌طور که او می‌گوید تعارضی در ساختار کسب‌وکار متعارف وجود دارد: سهام‌داران که امکان دارد هیچ‌وقت پایشان را هم در شرکت نگذارند خودی‌ترین اشخاص شناخته می‌شوند، زیرا آن‌ها هستند که مالک شرکت‌اند؛ و در زمان بحران‌های اقتصادی نیز آن‌هایی که روز و شب در آن شرکت کار می‌کنند بیشتر از همه خارجی پنداشته شده و به‌سادگی به‌منظور محافظت اعتبار مالی شرکت برای سهامدارانش کنار گذاشته می‌شوند. این شرایط سر و ته است. بدین ترتیب او از «عضویت ریشه‌ای» دفاع می‌کند که در آن افرادی که مالک شرکت‌اند همان‌هایی هستند که داخلش کار می‌کنند.   من در کتابم از این شرایط به عنوان راهی برای ایجاد اقتصاد‌هایی اسم برده‌ام که فی‌نفسه توزیع‌محورتر هستند: در فعالیت اقتصادی‌ای که طبق مالکیت کارکنان شکل گرفته، ارزشی که ایجاد می‌شود بسیار منصفانه‌تر با کسانی تقسیم می‌شود که در ایجادش کمک کرده‌اند، ارزشی که میان کارکنان و افرادی تقسیم می‌شود که در زنجیرۀ عرضه‌اش حاضر هستند. همان‌طور که به دلیل تغییر فناوری‌ها و تغییر ساختار‌های جامعه مراجع مشترک مجال تازه‌ای برای شکوفاشدن یافته‌اند و کتاب دیوید بولیر درکی جدید از این مراجع مشترک در قرن بیست‌ویکم را به ما عرضه می‌کند، کلی نیز بینشی جدید را دربارۀ مدل‌های قدیمی کسب‌وکار پیش روی ما قرار می‌دهد.   اشخاص طبق معمول تعاونی‌ها را حرکتی قرن نوزدهمی می‌دانند، اما درواقع آن‌ها دو مرتبه احیا شده‌اند.   مهم‌تر از این دولت‌های محلی در سراسر جهان روزانه زیادتر متوجه می‌شوند که تشویق مالکیت کارکنان موجب ایجاد چیزی به اسم «کسب‌وکار چسبان» می‌شود: کسب‌وکاری که به‌دلیل پیوندش با آن اجتماع در آنجا ثابت باقی می‌ماند نه اینکه به‌سرعت راهی مرکز صنعتی کم‌دستمزد بعدی گردد. بدین ترتیب، این روند جادادن دوبارۀ فعالیت اقتصادی در دل اجتماع، در دل جامعه، و در دل جهانْ جاندار است و شانس بیشتری هم برای مجسم‌کردن اعتبار اجتماعی و زیست‌محیطی پیش رویمان می‌گذارد.   من واقعاً شیفتۀ شیوۀ کلِی در کنارهم‌آوردن جنبه‌های متمایز طراحی کسب‌وکار است.   بخش عظیمی از کتاب را به گفت وگو با حقوق‌دان‌هایی می‌گذراند که به مشخص‌کردن چارچوب حقوقی برای مدل‌های کسب‌وکار جدید کمک می‌کنند. وقتی که مدل‌های قانونی‌ای که امکان مدیریت خلاق مراجع را فراهم می‌کنند تنها وسیله‌ای باشد که می‌توانیم با استفاده از آن مراجع مشترک را شکوفا کنیم، به حقوقدان‌هایی احتیاج خواهیم داشت که به طراحی مدل‌های کسب‌وکاری کمک کنند که به‌واقع به شکلِ جدیدِ فعالیت اقتصادی شانس تساوی برای شکوفاشدن بدهند. وقتی که اولین‌بار این مباحث را در این کتاب قرائت کردم بسیار هیجان‌زده گردیدم، زیرا که به عقیده من این‌ها سؤالات طراحی بود و من می‌خواستم که آن‌ها را در دل بازاندیشی علم اقتصاد قرار دهم.   درحقیقت من به‌دنبال تجمیع ایده‌ها دربارۀ بازطراحی مراجع مشترک و فعالیت اقتصادی بودم، ایده‌هایی دربارۀ زندگی بین محدودیت‌های دونات، ایده‌هایی دربارۀ چارچوب‌بندی و قدرت استعاره‌های عکسی. پس از ان به دنبال جادادن همۀ آن‌ها در چارچوب اندیشه سیستم‌ها بودم تا نگاه کنم وقتی که این‌ها همه در کنار هم قرار دریافت کنند چه رخدادی خواهد افتاد.   مرجع: ترجمان مترجم: امیرحسین میرابوطالبیLakoff, George, and Mark Johnson. Metaphors we live by. University of Chicago press, ۲۰۰۸Meadows, Donella H.   مرجع: ترجمان مترجم: امیرحسین میرابوطالبی اطلاعات کتاب‌شناختی:Lakoff, George, and Mark Johnson. Metaphors we live by. University of Chicago press, ۲۰۰۸ Meadows, Donella H. Thinking in systems: A. primer. chelsea green publishing, ۲۰۰۸ McDonough, William, and Michael Braungart. Cradle to cradle: Remaking the way we make things. North point press, ۲۰۱۰ Bollier, David. Think like a. commoner: A. short introduction to the life of the commons. New Society Publishers, ۲۰۱۴ Kelly, Marjorie. Owning our future: The emerging ownership revolution. Berrett-Koehler Publishers, ۲۰۱۲ پی‌نوشت‌ها:• Thinking in systems: A. •• chelsea green publishing, ۲۰۰۸McDonough, William, and Michael Braungart. Planet Under Pressure) Cradle to cradle: Remaking the way we make things.••• North point press, ۲۰۱۰Bollier, David. Think like a. commoner: A. [۱]The Economist[۲]Doughnut Economics[۳]Metaphors We Live By[۴]Don’t Think of an Elephant[۵]things are on the move again[۶]we seem to be going backwards[۷]why are you looking so down[۸]I’m feeling up again[۹]the green shoots of recovery[۱۰]Thinking in Systems[۱۱]Cradle to Cradle[۱۲]Think Like a. Commoner